یکشنبه یکم خرداد 1390
حذف 730 هزارفرصت شغلي دربخش كشاورزي
درخبراين خبرگزاري آمارديگري هم داده شده كه به آن بعدا خواهيم پرداخت اما آمار داده شده درمورد ازدست رفتن فرصت هاي شغلي آنقدرسنگين وتكان دهنده است كه جاي آن دارد كمي به آن فكركنيم ، چرا نبايد هنگامي كه بازارمحصولات كشاورزي ما انباشته ازكالاي وارداتي ازديگركشورها نظير لبنان ، مصر،چين و... است و هزاران فارغ التحصيل دانشگاهي ما بيكارهستند به فكر فرو رويم و ازخود بپرسيم آيا كسي اين فاجعه را نمي بيند؟
كشاورزي ما در زير بهمن سنگين سياست هاي ناكارآمد اقتصادي قد خم كرده است و سرزميني كه پوشيده ازنعمات خدادادي و جلوه هاي طبيعت است به بيغوله تبديل مي شود تا جمعيت ميلياردي چين بيكار نماند و درهمان هنگام جوان ايراني درنااميدي دست وپامي زند تا شغل كوچكي به دست آورد ، اين فاجعه را آنها كه غيرتمندهستند چگونه تامل مي كنند ؟
مسوولان نظام اگرمي خواهند جهاد اقتصادي بكنند بيايند اين جهاد را با قطع واردات ، اهميت دادن به بخش كشاورزي و با رسيدگي به روستاها آغازنمايند .
یکشنبه یکم خرداد 1390
سلامي دوباره
حقيقت ماجرا اين است كه در روزگارنااميدي وياس احساس كردم صفحه اين وبلاگ جايي براي غرزدن من شده و خواننده اي ندارد اين است كه ازآن دست برداشتم اما حالا مي فهمم كه قدرت اين وبلاگ ازنشريه بازاركارمي تواند بيشتر باشد بنابراين تصميم دارم بارديگر هرچند وقت يك باربه آن سري مي زنم و آنچه را در دلم مي گذرد با آن ها كه دغدغه بازاركار دارند درميان بگذارم تاببينم چه خواهد شد؟
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388
وقتي همه خوابند!
اما آنچه دراين وبلاگ اين بار تكانم داد نوشته درد مندانه صاحب وبلاگ و وقاحت يك ناشناس است . واقعيت اين است كه عده اي فرصت طلب كه شايد صاحب يك مغازه كوچك درتهران باشند به روزنامه جام جم آگهي داده و به نام يك شركت توليدي و فعاليت دركل كشورازديگران خواسته اند كه به حسابشان پول واريز كنند .
درمقابله بااين كلاهبرداري كه ما خود درمورد آن تحقيق كرده ايم دروبلاگ فوق مطلبي براي هشداربه كارجويان نوشته شده و كسي كه احتمالا جزيي ازهمين آگهي دهندگان است برآشفته شده و هتاكي كرده است .
واقعا به كجا بايد پناه برد كه روزنامه رسانه ملي و صاحب بودجه بي پايان براي اندكي پول بي ارزش چنين تن به ذلت مي دهد و چه بايد گفت به آنها كه بايد درصف برخورد با اين كثافت كاري ها باشند و ظاهرا يا به كارديگري مشغولند ويابه خواب رفته اند ، و آنوقت بزهكاران به اين راحتي گردنكشي هم مي كنند ، زهي تاسف!
شنبه نوزدهم دی 1388
دفن اشتغال !
هفته گذشته دربخش اخبارصداوسيما گزارشي ازدفن گوجه فرنگي هاي مازاد توسط كشاورزان هرمزگاني رانشان داد .
دراين گزارش كشاورزان مدعي بودند كه دلالان حتي حاضرنشده اند اين گوجه ها را به قميت كيلويي پنجاه تومان بخرند . اين درشرايطي است كه قيمت گوجه فرنگي درحال حاضردرميادين ميوه وتره باركيلويي پانصد تومان به مردم عرضه مي شود.
ازسوي ديگر شنيده مي شود كه برخي ازشركت هاي توليدي رب را به صورت فله اي ازچين وارد مي كنند و بعد ازبسته بندي دراختيارعموم قرارمي دهند .
اكنون بايد پرسيد حكايت خودكفايي درامركشاورزي كه آقايان مسوول مدعي آن هستند چگونه با اين حكايت ها جوردرمي آيد ؟ مسلما درپس اين ماجراي دردناك گوجه فرنگي هيچ چيز به جز بي برنامگي و سوء استفاده مشتي دلال نهفته نيست .
یکشنبه سیزدهم دی 1388
طلسم استخدام حق التدريسي ها
بارديگر خبري مبني برعدم استخدام معلمان حق التدريسي منتشرشد ه است .
انگارطلسم اين معلمان مظلوم و آموزشياران نهضت سواد آموزي قرارنيست شكسته شود . هنوزديرزماني ازمصوبه استخدام شصت هزارمعلم حق التدرسي و آموزشيارنگذشته وهنوز جوهر قلمي كه وعده استخدام سالانه 12 هزارنفرراداده خشك نشده است كه يكي ازنمايندگان مجلس شوراي اسلامي ازعدم اجراي قانون درسال 88 خبرداده است .
واقعا جاي تاسف دارد ! درسرزميني كه عده اي آنقدر درآمد دارند كه نمي دانند با آن چه كنند خيل عظيمي ازافراد تحصيل كرده ما كه نقش پرورش نسل جديد را بردوش دارند بعد ازسال ها خدمت و به قولي گچ خوردن امكان تثبيت شرايط استخدامي خود را ندارند . ازاين درد به كجا بايد پناه برد ؟خداخودش كمك كند من كه ازنوشتن اين همه وعده رنگارنگ دربازاركارو عدم تحقق آنها خسته شده ا م .

